نامه صد و شانزدهم
سلام عزیز مامان اومدم از روزانه هام برات بگم و اتفاقات نه خیلی جدید هر روزه روزای گرم تابستونی داره میاد و من بیشتر خوبم از نظر روحی ... هر چند که وبلاگت اینو نمیگه اخه این وبلاگ مونس تنهاییامه ... جای حرفاییه که به هیشکی نمیتونم بگم و فقط به تو میگم حتی به بابات هم نمیگم چون دلم نمیخواد دلش بگیره ... دلم نمیخواد یه لحظه تو دلش ناراحتی باشه این لحظه های به ظاهر پررنگ تو نامه هام در واقع خیلی کمرنگه .... چون اینجا میگم وخالی میشم و خودمو برای لحظات خوب اماده میکنم بگذریم... بابات دو هفته است که امتحان داره و همش در حال درس خوندنه ... ایشالا تا تو بیای درس بابات هم تموم شده منم اینجا مشغول امتحان گرفتنم!!! س...
نویسنده :
الی
14:39


